گلبانوی اواز ایران زمین ، در قله ی صدای آشنایت تار و پود سکوت پرپر شد. سحر خوش زبانان بد کلام خاکستر شد. صحنه که از دیرباز تا همیشه خانه ی توست ، تو را در آغوش کشید تا چشم انتظاران حضورت به لحظه ی موعود برسند. تو قبل تر ها شعر سکوت را بسیار زمزمه کرده بودی . از صبر تو می توان قصه ها نوشت اما دیگر بس است. ما دیگر تاب دوری نداریم. گرچه ما عاشقان وطن نشینت نمی توانیم تو را بی فاصله در خانه ات تماشا کنیم اما به همین که تو را از صفحه ی شیشه ای ببینیم عشق داریم و دل خوش کرده ایم .

من در دوره ی سکوت طولانی ات چشم به دنیا باز کردم ودر همان دوران خاطراتت را دوره کردم و تو را از بر شدم.سکوت نه تنها تو را از اوج به پایین نکشاند بلکه تو را از اوج بالا تر برد. نخواندن تو را از یاد هوادارانت نبرد بلکه آنان را تشنه تر کرد.در جای خالی تو، عاشقانت چه با شکوه چشم به راه نشستند. در سالهای نبودنت هیچکسان همان هیچکسان ماندند. دهه های شصت وهفتاد مجالی بود برای تو را بهتر شناختن تو را دقیقتر خواندن و پس از پر کشیدنت از قفس وطن در یافتم که بالاخره رویای دوباره دیدنت، دوباره شنیدنت به حقیقت پیوست .تو با کوله باری از خستگی و دل شکسته از نا مردمیها، صحنه ی خاموش را روشنایی بخشیدی. صحنه که بی تو هنر را از یاد برده بود ، با دیدنت خاطراتش زنده شد.

امروز که من این نامه را می نویسم ، هنوز برگهای بسیاری از دفتر شاه ماهی باقیست که باید با تو ورق زد . دفتر زندگانیت پر برگ باد . پر از برگهای رویش و تازه شدن و در ضمن بهار مجموعه ی پر از ترانه های آشکاره ات مبارک باد .

 

اگر که بزاری ستاره بمیره                             اگر که دل شادیه ما بگیره

دیگه برگا تا همیشه مهمون باد خزونن             دیگه گنجشکای خونه نمیخونن  نمیمونن

دستامون یکی شدن رو اگه باز یاد بگیره           دیگه هیچکس نمیزاره که ستاره بمیره

دل ما مثل همیشه شعر دریایی می خونه            از همیشه تا همیشه کسی تنها نمیمونه

 

 کمکم بکن که با تو بخونم بازم ترانه                 که ستاره ای ستاره دل عاشق دیگه غمی نداره

 اون که رفته برمیگرده با یه سبد پر از ترانه       دیگه خوندن حبس نداره دیگه خونه مث زندون نمیمونه

 

 

رضا بهاری نژاد   تهران